و اما پوشک
خیلی وقته که دارم سعی میکنم از پوشک بگیرمت. ولی طول کشیدن این پروسه بر میگرده به تنبلیه خودم و یه مقدار وسواسم. چند روزیه که دلمو زدم به دریا و بغیر از شبا که با پوشک میخوابی در طول روز باز میذارمت.
یکی دو روز اول چند باری یادت میرفت و خودتو خیس میکردی ، منم سعی میکردم که خیلی منطقی و خونسرد با این قضیه برخورد کنم و اصلا دعوات نمیکردم. ولی مدام یا لباس آبکشی میکردم یا فرش و سرامیک.
ولی 2 3 روزی میشه که جیشتو میگی ، البته اشتباهی میگی * مامانی جیش کردم * ولی درواقع جیش داری.
دیگه دوست نداری پوشکت کنم و اذیت میشب ولی شبا مجبورم فعلا تا کامل یاد بگیری.
دخمل شیرین و دوست داشتنیه من داری بزرگ میشی و کم کم خیلی چیزا یاد میگیری.
من و بابایی با تمام وجود بهت افتخار میکنیم . تو معنی و روح زندگیمون هستی.
تازگیا یاد گرفتی دعا میکنی ؛ دستای کوچولوتو بالا میگیری و میگی :( خدایا مواظب همه نی نی ها باش ، خدایا همه نی نی های مریض روخوب کن ) و من دلم میلرزه ازین دعای پاک و خالصانه تو و از صمیم قلب آمین میگم.
قبل از غذا (بسم ا)... میگی و بعد از غذا (الهی شکرت)
لحظه لحظه روزهامو با تو لذت میبرم و ازینکه تو رو دارم خدای خوبم رو شکر میگم.
خدایا شکرت


و اما پوشک 

